محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6384
تاريخ الطبرى ( فارسي )
يك روز رفته از رجب اين سال به جنبش آمدند و در كرخ و بالاى آن فراهم آمدند . مهتدى كيغلغ و طبايغو پسر صول ارتكين و عبد الله برادر خويش را فرستاد كه با آنها سخن همى كردند تا آرام شدند و به خانهء خلافت بازگشتند . آنگاه ابو نصر ، محمد ، ( 460 پسر بغاى كبير خبر يافت كه مهتدى دربارهء او و برادرش موسى سخن آورده و به وابستگان گفته كه مالها به نزد آنهاست كه از وى و آنها بر جان خويش بيمناك شد و به شب چهارشنبه سه روز رفته از رجب بگريخت . مهتدى چهار نامه نوشت كه در آن وى و همراهانش را به جان ، امان مىداد . دو نامه به دو رسيد به وقتى كه با ابرتكين پسر برنمكاتكين در محمديه بود . دو نامهء ديگر همراه فرج صغير به دو رسيد كه از آن اطمينان يافت و بازگشت و با برادرش حبشون و بكالبا وارد خانه خلافت شد كه بداشته شدند ، كيغلغ نيز با آنها بداشته شد . ابو نصر را از آنها جدا بداشتند و از او مال خواستند و از نمايندهء او پانزده هزار دينار گرفتند ، به روز سه شنبه سه روز رفته از رجب كشته شد و وى را در يكى از چاههاى قنات افكندند ، به روز دوشنبه نيمهء رجب وى را از چاه درآوردند و به منزلش بردند كه بو گرفته بود . سيصد مثقال مشك و سيصد مثقال كافور براى وى خريدند و بر او ريختند اما بو تمام نشد و حسن بن مأمون بر او نماز كرد . مهتدى وقتى ابو نصر را بداشت به موسى بن بغا نامه نوشت و دستور داد سپاه را به بايكباك سپارد و با وابستگان خويش به سامرا بيايد به بايكباك نيز نوشت كه سپاه را بگيرد و به كار نبرد جانفروش قيام كند . بايكباك با نامه به نزد موسى رفت كه آن را بخواند و همسخن شدند كه سوى سامرا بازگردند . اين خبر به مهتدى رسيد و اينكه سر مخالفت وى دارند كه وابستگان را فراهم آورد و به اطاعت ترغيبشان كرد و دستورشان داد كه در خانهء خلافت با وى باشند و از اخلال در كار وى